• شابلون طراحی سایه چشم
    ۱۴ عدد شابلون در ۱۴ طرح متنوع ، زیبایی چشمان خود را چندین برابر کنید!.
    با کمترین هزینه و در کوتاهترین زمان ، مثل حرفه ای ها آرایش کنید
    پدیده زیبایی سال ۲۰۱۲ ، به همراه سی دی اموزشی تصویری جهت کاربرد بیشتر

    قیمت فقط : 13,000 تومان
    شابلون طراحی سایه چشم

    داستان خوابیدن مامان و ستایش

    ۱ بهمن ۱۳۹۰
    نام نویسنده:مجید عزیززاده

    داستان خوابیدن مامان و ستایش از اون داستانهایی که سر دراز دارد و هیچ وقت هم تمامی ندارد حالا تا حافظه ام یاری میکنه بعضی هاش را اینجا ثبت میکنم : ستایش از بچگی بگی نگی یه دختر هم چین تیزی بود حالا از خود تعریف نباشه ها یه شب هنوز دو ...

    داستان خوابیدن مامان و ستایش از اون داستانهایی که سر دراز دارد و هیچ وقت هم تمامی ندارد حالا تا حافظه ام یاری میکنه بعضی هاش را اینجا ثبت میکنم :

    ستایش از بچگی بگی نگی یه دختر هم چین تیزی بود حالا از خود تعریف نباشه ها

    یه شب هنوز دو ماهش نشده بود که مادر و بچه فرصت کردند برای ۵ دقیقه چشمهاشون را رو هم بگذارند مادر وقتی مطمئن شد دختر نازنازش خوابیده خودش هم با خیال راحت و با حفظ با فاصله از بچه خوابید (که یه وقت خوابش سنگین نشه و روی بچه غلت نزنه ))

    وقتی غرق خواب بود ناگهان یه چیزی پشت کمرش احساس کرد شبیه یه ماهی کوچولو و این صدا

    «هام هام هام »

    و با ترس چشمهاش را باز کرد ولی خیلی خیلی خدا رحم کرد که برنگشت و پشت سرش را نگاه نکرد و بابایی را صدا کرد تا بابا بیاد ببینه این چیه تو کمر مامان !

    بله شاید شما هم فهمیده باشید نی نی دخملی گرسنه میشه از خوای بیدار میشه و با اینکه هنوز دو ماهش نشده بود با کله خودش را به طرف مامان میکشه و بوی مامان را تشخیص میده تا بهش برسه

    بله دیگه

    * گفتم ستایش یه کم همچین تیزه یه شب وقتی خیلی کوچولو بود بین سه یا چهار ماهش یه شب همین طور که مامان نشسته بود و به ستایش شیر میداد ناگهان خوابش برد و ممیا از دست مامان رها شد و افتاد توی دهان ستایش و جلوی تنفس بچه گرفته شد مامان هم از همه جا بیخبر خواب بود ولی خوب ستایش خودش را هر جوری بود از زیر سینه مامان بیرون کشید و با صدای نفس نفس زدنش مامان از خواب بیدار شد .

    بله

    * بعد ها ترتیب خوابیدن عوض شد بابا ، مامان ، ستایش خوب وقتی مامان از خواب بیدار میشد با این ترتیب مواجه میشد : بابا ، ستایش ، مامان

    مامان روزهای اول زیاد توجه نمیکرد ولی این داستان چند هفته ای بود که داشت تکرار میشد .

    بلاخره فکر مامان مشغول شد ؛ یعنی چه اتفاقی افتاده ؛ یعنی من هر شب از روی دخترم غلت میزنم

    و عذاب وجدانی نصیب مامان گشت ولی از آنجا که کائنات کمک میکنند تا معماها حل بشوند یک شب مامان از خواب بیدار شد و دخترش را دید که همان جور که خواب بود بلند شد از روی مامان رد شد و رفت توی بغل بابایی خوابید

    خوب بله دیگه

    * یه شب که ستایش دوباره داستان هرشبش را تکرار کرد مامان یه غلتی زد و میخواست بالش زیر سرش درست کنه که ناگهان با صدای جیغ و گریه دخترش بیدارشد

    بله مامان توی خواب نمیدونست دخترش خودش را جابه جا کرد و همین طور که دنبال بالش میگشته ستایش را به جای بالش اشتباه گرفته و سرش گذاشته بود روی تن ستایش

    کلیدواژه ها:


    • sedayi-besyar-ziba-az-yek-khanande-nashenas
    • chegone-yek-iranie-kharej-rafte-shavim
    • sedaye-javan-iranie-khosh-seda
    • doble-zabane-heyvanat-be-farsi
    • raghs-pesar-afghani-ba-sarbaz-amricai
    • bi-nazir-tarin-raghs-pedar-ba-farzand
    تبلیغات
  • خودکار جادویی سایه چشم ساعت
  • تبلیغات متنی





    محل تبلیغات شما