لیزر انگشتری بیمز
چت

قالب برچسب

شما اعتقاداتتان را می فروشید؟ !! خواندنی

شما اعتقاداتتان را می فروشید؟ !! خواندنی   اعتقاداتتان را چند می فروشید؟ مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . ...

جملات زیبا و خنده دار + عکس

جملات زیبا و خنده دار + عکس شب جلو تلویزیون خوابم برده بود مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟ منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی‌ باز کنی‌! باز یه سوالی مغزمو پریشون کرد چرا جمعه انقدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه انقدر از جمعه دوره؟؟ خداییش جاذبه ای که سوراخ چاه توالت نسبت به گوشی داره جاذبه ی ...

خانه تکانی دل + عکس های زیبا با این مضمون

خانه تکانی دل + عکس های زیبا با این مضمون دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ... دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ... باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد! حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره ...

دلتنگی

دلتنگی حل کرده ام تورا میان آب دلتنگی.... یا حل میشوی و تمام میشــود این درد ..... یا سر میکشم و جاری میشوی در رگم...... امروز تصمیم گرفتم زود فراموش کردن رو یاد بگیرم چون خیلی زود فراموش شدم ! دل تنگم! دل تنگِ خیلی چیزها دل تنگ این همه دل تنگی ها چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت! دل تنگم.................

برچسب ها:

کاش گاهے وقتا خدا از پشت اون ابرها مے اومد بیرون…

کاش گاهے وقتا خدا از پشت اون ابرها مے اومد بیرون… كاش گاهے وقتا خدا از پشت اون ابرها مے اومد بيرون... و گوشم رو محكم ميگرفت و داد ميزد... كه آهاے!!بشين سر جات اينقده غر نزن... همينه كه هست... بعد يه چشمك ميزدوآروم تو گوشم ميگفت... غصه نخور همه چے درست ميشه...



به فارس پاتوق امتیاز دهید