• تعداد مطالب: 1169
  • تعداد نظرات: 277
  • افراد آنلاين: 18
  • ورودی گوگل امروز: 439
  • امروز: ۱۳۸۹/۰۶/۱۹

فروش ویژه ساعت LED Adidas


 

 ساعت آدیداس LED با طرح فوق العاده زيبا و شیک، مناسب براي پسر ها و دختر خانم هاي مشکل پسند ، با قيمت استثنايي برای اولین بار در ایران!


  يك مدل ساعت فوق العاده مناسب براي جوانان امروزي ، بسيار زيبا و سبك در كل يك طرح خاص كه هنوز وارد بازار ایران نشده است. در رنگی استثنایی و بسيار دلنشین با بند فوق العاده شیک و باكلاس!
  شما نفر اول باشيد! قابل ست كردن با لباس هاي اسپرت ، مكمل زيبايي و جذابيت شما با گارانتی یک ساله به همراه جعبه بسیار شيك و 2 عدد باطري.
  صفحه نمایشی بسیار جالب که در زمانی که شما نیازی به روشن بودن ساعت ندارید کاملا خاموش است و کافی است دکمه مربوطه را فشار دهید تا صفحه به طرز خارق العاده ای روشن شود. با قیمت استثنایی 11000 تومان ، ارزانتر از سایر فروشگاه ها.
 
» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر از این ساعت اینجا را کلیک کنید ...

 

  روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.


http://image.pixfa.net/images/93669350205007415463.gif


عطر ماه تولد پسران و دختران ایرونی

عطر ماه تولد

عطر ماه تولد پسران و دختران ایرونی فرمول استثنایی از بزرگترین عطر سازان معروف فرانسوی  عمیق ترین تاثیرات روحی و روانی به همراه افزودن به قدرت  جذابیت شما 

عطر ماه تولد شما جذابیت خود را چند برابر كنید محصول جدید و پرطرفدار سال 1389 در ایران معرفی شده بر اساس روانشناسی عطر یك هدیه منحصر به فرد و فوق العاده حتی بوی عطر شما با شخصیتتان سازگار خواهد بود  رایحه ای دقیقا منطبق با سلیقه شما  بیش از هر كسی خودتان از رایحه ماه تولدتان لذت خواهید برد

همه آن چیزی كه از یك عطر انتظار دارید برای هر ماه و بر اساس عطر های مورد علاقه شخصیتهای معروف جهان با هدیه این عطر به اطرافیان و آشنایان آنها را شگفت زده كنید . برای اولین بار در ایران  این عطرها بسیار خوشبو با رایحه ای تركیبی بر اساس روانشناسی .طبق گفته عطر سازان بزرگ جهان  این عطرها به تمامی زنان و مردانی كه به احساسات خود و همسرشان اهمیت میدهند سفارش شده است و بهترین عطر به عنوان اكسیر آرامش بخش برای تمامی افراد پیش بینی شده است

» برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر از این عطر اینجا را کلیک کنید ...



از امكانات گروه جديد سايت فارس پاتوق :

1-دانلود تمام امكانات سايت فارس پاتوق به همراه بخش هاي ويژه در اينده در ايميل

2- ارسال طالع بيني,فال,تعبيرخواب,اس ام اس در ايميل شما

2- نپرداختن هيچ گونه هزينه در اينده براي استفاده از بخش هاي ويژه سايت

3- بخش فرهنگي هنري شامل(بازيگران سينما,فيلم هاي جديد)

4- دانلود فيلم هاي مستند كيفيت HD

5- دانلود بازي هاي كامپيوتري جديد با حجم هاي بالا و پايين

6-  اكانت رايگان رپيد شير

7- و امكانات ديگر كه بعد از عضويت حتما مشاهده خواهد كرد

بخش هاي ويژه  كه در اينده براي كاربران داراي اكانت VIP  اماده ميشود!

1- بخش بازي هاي كامپيوتري فوق حجيم و جديد روز دنيا به همرا پرتال بسيار زيباي بازي هاي ان لاين فوق العاده

2- بخش دانلود فيلم(مستند هاي جديد كيفيت HD,اموزشي,تلويزيوني و....)

3- بخش مقالات و جزوات دانشگاهي كليه رشته هاي تحصيلي دانشگاهي(دانشجويان عزيز حتما عضو شويد)

4- بخش تعميرات موبيل اعم از اموزش,شماتيك,فايل هاي فلش و.....

5- بخش فال و طلع بيني بسيار جديد با محيطي بسيار گرم كه نظير ان را نخواهيد ديد!

6- بخش دانلود موسيقي و اهنگ هاي ويژه

7- و از همه مهم تر يك بخش ويژه كه فعلا از افشاي نام ان معزوريم و حتما ميبايست به چشم ببينيد!

عضويت در گروه
داستان چرا ما همیشه زود قضاوت میکنیم؟
iconبازدید: 15 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

http://www.dl.persianlords.ir/pic/uploads/1304310182.jpg

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند…

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید…

(ادامه…)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستان آموزنده “پاره آجر”
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ….
(ادامه…)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستانک شیطان و مرد نمازگزار
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

داستانک : شیطان و مرد نمازگزار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
(ادامه…)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستان کوتاه و زیبای “پسر شیخ عرب”
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

www.Funpatugh.com | سایت سرگرمی و تفریحی فان پاتوق

پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:

«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می‏شوند.»

pixfa.net
(ادامه…)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستان آموزنده “ مردمان بیمار ”
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
pixfa.net
(ادامه…)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستان مداد
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .
pixfa.net
(ادامه…)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستان عاشقانه واقعی
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

این داستانی که در زیر نقل می شود یک داستان کاملا واقعیست که در ژاپن اتفاق افتاده است :

شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند. توضیح اینکه منازل ژاپنی بنابر شرایط محیطی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب کرد ! این میخ چهار سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود

اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ که در یک قسمت تاریک آنهم بدون کوچکترین حرکت، یک مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده !

(ادامه…)


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستانک : تعویض جای زن و مرد !!
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سرگرمی

مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد

و بعلاوه به او حسودیش شد، چرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود

دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد

پس آرزو کرد :

خدای عزیزم، من هر روز، روزی ۸ ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند. میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم. پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز. آمین

خداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد

فردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد

از جایش برخاست

برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد

لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد

را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه برد

به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت

آنها را به خشکشویی داد و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند

به خواروبار فروشی رفت

سپس خریدهایش را به خانه برد

قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد

جای خواب گربه را تمیز کرد و سگ را حمام کرد

ساعت دقیقا ۱ شد

و با عجله تختها را مرتب کرد

لباس ها را شست

جاروبرقی کشید، گردگیری کرد و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید

سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد و در راه خانه با هم بحث کردند

شیر و کیک برایشان ریخت

و بچه ها را سازماندهی کرد تا تکالیفشان را انجام دهند

سپس میز اتو را برداشت و در حین تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد

ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر,

سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها را برای درست کردن سالاد شست

گوشت قل قلی درست کرد و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد

بعد از شام

آشپزخانه را تمیز کرد و ماشین ظرفشویی را روشن کرد .

لباسها را تا کرد، بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند

ساعت ۹ شب

او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند

او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت:

خدایا! من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم. من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم. خواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم. آمین

خداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد:

پسرم میدانم که اکنون درس خود را آموختی و من خوشحال خواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم. اما تو باید ۹ ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی.


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
داستان کوتاه و آموزنده و زیبا ”خود را تغییر دهیم“
iconبازدید: 1 iconدسته: داستان کوتاه, سخنان گهربار از…, سرگرمی, نوشته های زیبا

داستان کوتاه و آموزنده و زیبا ”خود را تغییر دهیم“

http://dl.persianlords.ir/user/ali/Image/fun/dastan/1%20(2).jpg

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید …

روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند . خود را تغییر دهیم نه جهان را . . .


icon برای دانلود اینجا کلیک کنید
سایر صفحات سایت
صفحه 1 از 212